بی تو ای عشق در این اتش هجران چه کنم؟
شب هجران تو را چاره و درمان چه کنم؟
شمع گشتم که بسوزم به سحر در دل شب
چو سحر باز نیایی من بی جان چه کنم؟
دل من زنده به دیدار تو مانده است هنوز
در وصالت نشوم واله و شیدا چه کنم؟

 

گاهی از تنفر لبریز می شویم

و گاهی

شاد از آنچه که ناگهان برایمان اتفاق می افتد

و این علاقه و یا خشم است که کاممان را مزه دار می کند

و روزهای ما به دست گاه تقدیر و گاه آدم های اینجا ورق ورق،آرام آرام به آخر می رسند

و این دلهایمان است که از بازی دهر گلایه می کنند!

تاریخچه ولنتاين

 

 

يكي از افسانه ها حاكي است والنتاين در قرن سوم ميلادي و در روم باستان زندگي مي كرده، هنگامي كه امپراتور كلاديوس به اين نتيجه مي رسد كه سربازان مجرد قدرتمندتر هستند، ازدواج مردان جوان را غيرقانوني مي كند تا بر تعداد سربازانشبيفزايد. والنتاين اين حكم را بسيار ناعادلانه مي داند از فرمان سرپيچي مي كند ومردان و زنان جوان را در خفا به عقد يكديگر درمي آورد.كلاديـوس که از ايـن عـمل آگاه مي شود، وي را به مرگ محكوم مي كند.بر اساس اين افسانه والنتاين خودش اولين "هديه والنتاين" را براي معشوقش مي فرستد. هنگامي كه والنتاين درزندان بوده، دلداده دختر جواني مي شود كه دختر زندانبان بوده است. پيش از مرگش، نامه اي براي آن دختر نوشته و در پايان چنين امضا مي كند "والنتاين تو" و اين عبارتي است كه امروزه نيز در پايان برخي نامه ها به چشم مي خورد. درتمامي افسانه ها شاهد هستيم كه والنتاين پيكره و در حقيقت نمادي از همدلي، دلسوزي و از همه مهمتر عشق است.
بر اساس يكي ديگر از افسانه ها، همه دختران مجرد شهر عصر همان روز اساميشان را روي يك تكه كاغذ نوشته و آن را در گلداني مي ريختند. آنگاه هر كدام ازپسران مجرد شهر يكي از آن اسامي را از داخل درمي آوردند و با صاحب آن نام آشنا مي شد. اين كار اغلب به ازدواج مي انجاميد. پاپ اعظم گلاسيوس، نخستين بار در حدود 498 پس از ميلاد، روز 14 فوريه را روز سنت والنتاين قرار داد.

بنابراين روش قرعه كشي روميان براي انتخاب همسر ضد مذهب و غيرقانوني اعلام شد. بعدها، انگليسي ها و فرانسوي ها در قرون وسطي بر اين باور شدند كه ۱۴ فوريه آغاز فصل جفت گيري پرندگان است و خود به رشد اين راي منجر شد كه روز والنتاين را بايد جشن گرفته و گرامي بدارند. در قرن هفدهم در بريتانياي كبير بود كه روز والنتاين را در سر تا سر كشور جشن گرفتند. در اواسط قرن هجدهم، دوستان و دلدادگان از هر طبقه اجتماعي كه بودند در اين روز به يكديگرهداياي كوچك يا نامه هاي عاشقانه مي دادند.
در پايان قرن هجدهم با توجه به گسترش صنعت چاپ در جهان كارت هاي چاپي جايگزين دست نوشته ها شدند. در آن زمان كه مردم را از ابراز احساسات فراوانمنع مي كردند، كارت هاي از پيش آماده شده بهترين روش براي نشان دادن احساسات و علايق يك فرد به شمار مي رفت. همچنين هزينه بسيار نازل پست بهترين مشوق براي علاقه مندان به اين سنت محبوب به شمار مي رفت. در سال هاي بين 1700 تا 1710 بود كه امريكايي ها نيز به جرگه برگزاركنندگانروز والنتاين پيوستند. بر اساس گزارشات آماري، ارسال بيش از يك ميليارد كارتوالنتاين باعث شده است كه اين روز به عنوان دومين روز در تمام سال باشد كه طي آن بيشترين تعداد كارت تبريك رد و بدل مي شود (تعداد كارت هـاي ارسـال شـده بـراي گرامي داشت كريسمس 6/2 ميلـيارد بـرآورد شـده اسـت). تـقريبا 85

درصد هداياي والنتاين توسط زنان خريداري مي شود. علاوه بر ايالات متحده، دركشورهاي كانادا، مكزيك، انگلستان، فرانسه و استراليا نيز روز والنتاين را جشن مي گيرند.

 

ضریب هوشی (IQ)، بازیگران و افراد مشهور چقدر است؟!

 

واسم جالب بود شما هم بخونید

شاید برای اکثر ما جالب باشه که بدانیم شخصیت‌های مشهور و دانشمندانی که در کتب درسی و غیردرسی (ویا از طرق دیگر) با آنها آشنا می‌شویم دارای چه مقدار از توانایی هوشی(Intelligence Quotient) یا به اختصار IQ هستند؟


در ابتدا باید به این موضوع اشاره کنم , افرادی که دارای ضریب هوشی بالاتر از ۱۳۰ هستند افرادی تیزهوش و آنهایی که دارای IQ بالا تر از ۱۵۰ هستند را نابغه می‌نامند.


آلبرت اینشتین IQ=160


آرنولد(بازیگر ترمیناتور)IQ=135


بتهونIQ=165


فرانکلینIQ=160


بیل کلینتون(رئیس جمهور اسبق امریکا)IQ=137


بیل گیتسIQ=160


پاسکالIQ=195


بابی فیشرIQ=187


داروینIQ=165


چارلز دیکنزIQ=180


آیزنهاورIQ=122


هگلIQ=165


گالیلهIQ=185


گری کاسپارفIQ=190


جرج بوش پدرIQ=98


جرج بوش پسرIQ=125


هانس کریستین اندرسونIQ=145


جیمز واتIQ=165


کندیIQ=119


گوتهIQ=210


کپلرIQ=175


لئوناردو داوینچیIQ=220


ناپلئونIQ=145


نیکول کیدمنIQ=132


شکیراIQ=140


شارون استونIQ=154


اسحاق نیوتونIQ=190


ولترIQ=190

 

لبخندم نيمه تمام ماند

وقتي حس تلخ رفتن تو را

احساس كردم!!!

 

 

الو؟؟... خونه خدا؟؟ خدایا نذار بزرگ شم

الو ... الو... سلام

کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟

مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟

پس چرا کسی جواب نمی ده؟

یهو یه صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشتس. بله با کی

 کار داری کوچولو؟

خدا هست؟ باهاش قرار داشتم. قول داده امشب جوابمو بده...


 


بگو من می شنوم .کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟من با

خدا کار دارم ...

هر چی می خوای به من بگو قول می دم به خدا بگم .

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست

 نداره؟؟؟؟

فرشته ساکت بود .بعد از مکثی نه چندان طولانی:نه خدا خیلی

 دوستت داره.مگه کسی می تونه تو رو دوست نداشته باشه؟

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض

شکست وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :

اصلا خدا باهام حرف نزنه گریه می کنما...

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛

بگو زیبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی می کند

 بگو...دیگر بغض امانش را بریده بود

بلند بلند گریه کرد وگفت:

خدا جون خدای مهربون،خدای قشنگم می خواستم بهت بگم تو

رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...

چرا ؟این مخالف تقدیره .چرا دوست نداری بزرگ بشی؟

آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت

دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه

 فراموشت کنم؟

نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟نکنه یادم بره هر شب

 باهات قرار داشتم؟

مثل خیلی ها که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.

مثل بقیه که بزرگن و فکر می کنن من الکی می گم با تو

دوستم.

مگه ما باهم دوست نیستیم؟

پس چرا کسی حرفمو باور نمی کنه ؟

خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟مگه این طوری نمی شه

 باهات حرف زد...

خدا پس از تمام شدن گریه های کودک گفت:

آدم ،محبوب ترین مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ

 شدن فراموش می کنه...

کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم

طلب می کردند

 تا تمام دنیا در دستشان جا می گرفت.

کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان می

 خواستند .دنیا برای تو کوچک است ...

بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی...

کودک کنار گوشی تلفن،درحالی که لبخندبرلب داشت در آغوش

 خدا به خواب فرو رفت.

 

دلم گرفته

از عالم و آدم

از.....

از زندگي

كاش ميشد همه چيو از اول شروع كرد