هیچکس با من نیست
که صمیمیت دستانم را دریابد
و مرا درک کند
هیچکس با من نیست
که دم پنجره تنهایی بنشیند
و تماشاگر غم بارش باران باشد
و من همان مرغک غمگینم در کنج قفس
که تمام سخنش تنهائی است
+ نوشته شده در ساعت توسط
|
هیچکس با من نیست
که صمیمیت دستانم را دریابد
و مرا درک کند
هیچکس با من نیست
که دم پنجره تنهایی بنشیند
و تماشاگر غم بارش باران باشد
و من همان مرغک غمگینم در کنج قفس
که تمام سخنش تنهائی است
نبودنت مرگ منه
ممکن نفس بکشم زنده باشم
اما مرگ به معنای واقعی احساس میکنم
من مرده ی متحرکم
خاکستریه خاکستریم
برهنگی, بیماری عصر ماست.